من دوباره اومدم.
کنکور رو دادم. اما اونطوری که می خواستم نشد و به عقیده ی خودم خراب کردم. بعید نیست بشینم و دوباره واسه سال بعد بخونم اما با شیوه ای درست تر و متفاوت.
به هر حال ...
باز هم دوباره اومدم تا بنویسم
موقتا خداحافظ
یا حق
شب ، شب قدر است . قدر ....
گاهی دوست دارم که رو واژه اش فکر کنم ، ولی هرچی تلاش می کنم ، به هیچ چیز نمی رسم،
بار معناست که در این شب خفته و درکشه که مهمه.
ذهن من و توی بشر ، چه قدر باید بزرگ باشه که بتونه این شب رو درک کنه .....
شب قدر ... علی(ع).
آره علی(ع)... امام علی (ع) ...شخصیت او را هم برای درک باید مثل شب قدر ، کلی فکر کرد تا شناخت. علی شناسی، کار آسانی نیست ، همونطور که قدر شب قدر رو دونستن هم آسان نیست...
نمی تونم بیشتر از این ادامه بدم، .
یعنی ذهنم نمی ذاره ... .
به هرحال فقط دعا می کنم که :
خدایا به همه ی ما این قدرت رو بده که هم علی(ع) رو بشناسیم و هم شب قدر.....
ما رو از دعای خیرتون قراموش نکنید
یا علی...

سلام .
خسته نباشین. احوالتون که به لطف خدا خوبه دیگه ؟
خوش می گذره ؟
به سلامتی
(اه اه... عین این مجری های لوس تلویزیون)
خوب بگذریم . بله دیگه ماه مبارک رمضان هم رسید و باز هم میهمانی .
میهمانی بزرگی که همه به اون دعوتیم . میهمانی ماه میهمانی خدا.
امیدوارم که ایام به کامتون باشه و از این ماه استفاده ی کافی رو ببرین.
ما هم چند وقتی نبودیم و اذیتتون نمی کردیم.
ولی باز بعد عمری سری به این وبلاگ زدیم و دست یبه سر و روش کشیدیم.
خواهش می کنم تو ماهرمضان ما رو از دعای خیر خودتون فراموش نکنین.
دعا کنین ما هم تو کنکور رتبه خوب بیاریم. و یه رشته ی خوب قبول شیم.
ما هم برای شما عزیز گرامی دعا می کنیم.

منبع تصویر :www.pacania.com

خبر آمد خبری در راه است،
سرخوش آن دل که از آن آگاه است
شاید این جمعه بیاید شاد ،
پرده از چهره گشاید شاید
سالروز میلاد با سعادت منجی عالم بشریت بر همه شما دوستان عزیز (با تأخیر در تبریک ) مبارک باد
این مطلب هم که نوشتم مربوط به افتتاحیه المژیک میشه که امیدوارم از نظر شما خوب از آب دراومده باشه.
ممنون از این که می خونیدش
|
المپيك را با تأخير ببينيد! | |
|
|
چاپ شده در روزنامه قدس در تاریخ ۲۴ مرداد ۱۳۸۷
جمعه 11تیر ماه 1 خورشید گرفتگی رخ داد که در منطقه شمال شرق ایران از همه جا بهتر دیده می شد.
جای شما خالی ما هم از قافله عقب نموندیم و راه افتادیم که بریم خورشید گرفتگی رو رصد کنیم. رفتیم و در پای کوه های آب و برق (کوههای جنوب مشهد) مشغول رصد خورشید گرفتگی شدیم.
جای شما خالی خیلی خوش گذشت. البته من هم دست خالی نرفته بودم. دوربین خودم رو همراه برده بودم و حدود 300 تا عکس از لحظه به لحظه ی وقوع این پدیده ی زیبا عکس گرفتم.
عکسش رو در زیر می بینید
چند تذکر:
1- این عکس ها رو من با فیلتر گرفتم و به خاطر اون تاریک دیده می شه
2- عکس ها از راست به چپ و از بالا به پایین کلیه مراحل رو نشون می ده
در ضمن باید از دوست خوبم محمد افتخاری هم تشکر کنم که خیلی هوای ما رو داشت
دیگه این عکاسی ضایع ما رو به بزرگواری خودتون نادیده بگیرید

استفاده از تصویر با ذکر منبع بلامانع است
یاد آوری خیلی مهم: در 26 و 27 امرداد(مرداد) ماه 1 ماه گرفتگی داریم که اون رو از دست ندید.
با سلام به همه دوستان عزیز
خسته نباشید . در این هوای گرم چه کار ها می
کنید؟
ما که درگیر کلاس و درس هستیم . البته بگم که یه
وقت سوئ تفاهم پیش نیاد . من دارم برای کنکور درس می خونم . خدای نکرده درسی رو که
تجدید !! نشدم که بخوام برم دوباره شهریور ماه امتحان بدم. خوب . می گفتم . با
توجه به خیل عظیم نامه ها و ایمیل !!! هایی که از طرف شما دوستان عزیز به طرف بنده
گسیل شده بود با تأکید بر این که گرمای
تابستان دوستان رو آزار می ده از من درخواست شده بود که طنز بنویسم و به تلطیف هوا
کمک کنم . من هم برای همین و به اصرار دوستان اقدام به نوشتن طنز کردم. امید وارم
که بتونم با این کارم به تلطیف هوای گرم تابستون کمک کنم و شما بتونید گرما رو
راحت تر تحمل کنید.
این هم آخرین مطلبم که سوم
مرداد ماه 1387 تو
روزنامه قدس چاپ شد.
خوشحال می شم بخونیدش.
می خوام بگم دوستت دارم
شاید این آخرین نامه ای باشه که برای تو می نویسم. دیگه از
دستت شاکی شدم. تو هیچ وقت دل به من ندادی ، ولی من همیشه تو رو تو دل خودم جا
دادم. ناراحتی من به خاطر اینه که تو هیچ وقت ارزش خودت رو ندونستی و بعد از این
که یه عده دروغگو ارزشت رو الکی بالا بردن، از ما رو برگردوندی. می دونم . تو منو
فراموش کردی ولی من هیچ وقت فراموشت نمی کنم .
عطر تنت و اون قامت زیبات هرگز از یادم نمی ره. هرجا که
میرم. تو خیابونا ، تو سوپر مارکت ها و .. اصلا همه جا، عکست جلوی چشممه . فقط و
فقط دارم تو رو می بینم. دارم دیوونه می شم. شاید اون روزها رو که تو با گرمای
وجودت دل منو گرم می کردی و به من آرامش می دادی رو هیچ وقت فراموش نکنم ولی می
دونم که تو جنبه گرانبهاتر شدن رو نداشتی و دلم رو ترک کردی و رفتی........
خیلی تلاش کردم که لنگه ات رو پیدا کنم تا جات رو تو دلم پر
کنه، ولی نشد . آخه تو تکی. هرچی بوده گذشته،ولش کن. حالا من موندم که دارم برات
نامه می نویسم.هرروز دارم سعی می کنم که فراموشت کنم ولی مگه این دل و روده می
ذارن؟
اکبر آقا می گفت که دوباره داری خودت رو پیدا می کنی و سرت
به سنگ خورده و فهمیدی که ارزش واقعی ات همون ارزش قدیمیه که پیش من داشتی و داری
دوباره به دلم بر می گردی. یعنی دوباره می خوای به خونه برگردی....
باورم نمی شه . خدای من یعنی میشه برنج رو دوباره تو خونه
ببینم و دوباره تو دلم جاش بدم؟
برنج عزیزم . هروقت برگردی قدمت به روی چشم. من و تمامی
اعضای خانواده چشم به راه قدوم مبارکت هستیم.
منتظرتم ها!!!!!!!
خسته نباشید. می خواستم به همه ۱ خبر خوش بدم و اون این که
من دیگه تا سال دیگه تیرماه طنز نمی نویسم و اگر هم بنویسم ۲ ۳ ماهی ۱ دونه . البته سعی می کنم اگه مطلب خوبی بود تو وبلاگ جاش بدم.
از تمامی دوستان تقاضا مندم که مرا دعا کنند که سال دیگه کنکور دارم.
یا حق
روز قلم رو بر تمامی اهل قلم و نویسندگان و روزنامه نگاران و ............(وبلاگ نویسان)و... تبریک می گم

چندوقتی نبودم . درگیر کارهای عقب افتادم بودم. نرسیدم مطلب بنویسم. وبلاگ رو هم نشد به روز کنم. از همه معذرت می خوام.
سعی می کنم از این به بعد بیشتر توجه کنم.
سلام به جمع دوستان عزیز.
چطورین .
انشالله که خوبین.
ما هم امتحانات رو دادیم و رفت پی کارش . دیگه یه مدت استراحت و طنز نویسی و بعد هم برای کنکور خوندن.
چه خبر ؟
ما رو بی خبر نذارین.
این طنزی که نوشتم بعد از مدت ها بود و ممکنه زیاد خوب از آب در نیومده باشه ولی باز هم دوست دارم بخونیدش و نظرتون رو بگید:
البته پیشاپیش بگم که مساله کاملا واقعیه و این اتفاق در تهران رخ داده و خبرش هم این بود "موشی با ورود به یک پست برق باعث آتش گرفتن آن شد"
منتظر نظرات گرم شما هستم.
موش آزادی خواه
چندی پیش در خبر ها شنیدیم که موشی با ورود به پست برق و قرا گرفتن در میان قطب های مثبت و منفی باعث ایجاد اتصال بین دو قطب و آتش گرفتن خودش و پست برق شد.
این موش لحظاتی قبل از انجام این حرکت در جمع خبر نگاران اعلام کرد که اقدامی اعتراض آمیز انجام خواهد داد ولی نگفت که چه عملیاتی. بنا به این امر خبر نگار ما در گفتگویی که با وی داشت شرحی بر این واقعه بدست آورده که در زیر می خوانیم :
جناب موش شما چرا این حرکت اعتراض آمیز رو انجام می دید ؟
من این عملیات انتحاری رو به خاطر اعتراض به عدم آزادی موش ها انجام می دم و گفته باشم من یه آزادی خواه هستم و هر حرفی هم که بزنم تا آخرش هستم.
شما این اقدام رو تا چه حد قابل توجه می دونید؟
ببین خبرنگار موذی تو هرچه قدر هم که بخوای نمی تونی از زیر زبون من بکشی بیرون که چرا این کار رو می کنم.
ولی من اقدامی انجام می دم که همه دنیا رو متوجه خودش می کنه. در ضمن من یه آزادی خواه هستم .
یعنی این اقدام شما خیلی اقدام خفنیه؟
بله . شما هر جا که بری و فکر کنی ، نمی تونی به این کاری که من می خوام بکنم پی ببری. در ضمن من یه آزادی خواه هستم .
بله خوانندگان عزیز این موش کوله پشتی خودش رو برداشت و به سمت پست برق رفت ولی هنوز معلوم نیست می خواد دست به چه کاری بزنه.
خبرنگار سی ان ان رو می بینم به سمت موش مذکور می ره تا از این اقدام آزادی خواهانه این موش در ایران فیلم بگیره. وای موش دست به کار شد و به داخل پست برق رفت . هنوز چشم ها خیره مونده . موش فریاد می زنه که اگه زندگی تونو دوست دارین برید عقب. همه خبرنگاران، یعنی من به جای همه خبرنگاران به عقب می رم . خوانندگان عزیز هم اکنون بابابرقی از راه رسید . بابابرقی داره به سمت پست برق می ره تا با موش صحبت کنه . قسمتی از صحبت های بابابرقی رو با موش مذکور که توسط ضبط مخفی ما در اون محدوده ضبط شده با هم می خوانیم:
بابابرقی: موش پدر سوخته، غرب زده ، وطن فروش ، خودفروش!!!، بی فرهنگ سریعتر از پست برق بیا بیرون
موش : برو بابا . تو هم از همونهایی هستی که با آزادی ما موش ها مخالفی . اگه می خوای بیام بیرون باید تا 3 که شمردم یه هلیکوپتر برام بفرستی تا من بیام بیرون و با اون فرار کنم. یالا یک دو سه، یک دو سه، یک دو سه....
بابابرقی: آخه بدبخت تو که قدّت به فرمون هلیکوپتر هم نمی رسه!. چه جوری می خوای با اون پرواز کنی؟
موش: اون دیگه به خودم مربوطه
بابابرقی: پدر سوخته ی (...............)!! آخه (...........................) تو رو چه به آزادی خواهی . میای بیرون یا این که با قبض برق کمر پدرت رو بشکنم و پدرت رو در بیارم؟
موش : همین شما ها اید که نمی ذارید ما جوونا راحت باشیم . من آزادی می خوام آزادی می خوام آزادی می خوااااااا....... بوم دینگ بنگزش (شما این رو به عنوان صدای انفجار در نظر بگیرید!!!!)
متاسفانه موش مذکور بالاخره کار خودش را کرد و پست برق را به آتش کشید. متإسفانه در این حرکت اعتراض آمیز تعداد 529 خبرنگار از 530 خبرنگار حاضر در صحنه در آتش سوختندو من یکی فقط زنده موندم (دل همشون بسوزه ) و طی مصاحبه ای که با مدیر برق منطقه ای که پست برق در آنجا بود داشتم مسئول مذکور اعلام کرد:
ما پدر موش مذکور را در می آوریم . روزگارش را سیاه می کنیم . پست برق آتیش می زنی . خودم به شخصه میام ...... ِت رو آتش می زنم .
لازم به ذکر است که پدر موش مذکور در مصاحبه ای مطبوعاتی اعلام کرد:
من مسئولیت این عملیات را به عهده نمی گیرم و تمامی هزینه ها بر عهده ی خود اوست و من او را در اقدامی نادر از ارث محروم می کنم!!!.
پدر موش مذکور که خیلی عصبانی به نظر می رسید در ادامه گفت: این موش تا زمانی فرزند من محسوب می شد که زنده بود و حالا که مرده فرزند من نیست و شما اگه تونستید هزینه ها رو از خودش بگیرید.
البته شبکه های ماهواره ای اعلام کردند که گروهک تروریستی « علی القاعده!!» یکی از زیر مجموعه های القاعده مسئولیت این انفجار رو به عهده گرفته. البته گفته می شه که اداره برق اعلام کرده در صورتی که نتونه پول رواز موش مرحوم بگیره تمام اون رو از حاضرین در صحنه می گیره. و خوشبختانه تمام افراد حاضر در صحنه سوختند و تنها یک نفر.... صبر کن ببینم، اون یه نفر کی می تونه باشه ؟ نه سند داری که من زنده ام ؟ اوخ اوخ من رفتم چون بابابرقی غیر از این که ضد برقه ، ضد آتیش هم هست و زنده مونده و داره به طرفم میاد. دستت رو بکش (.............) برو از یکی دیگه پول رو بگیر بینم مرتیکه(.........) .
سلاح سرد در میاری ؟ من هم دارم، حرفیه ؟ چاقوره بذار زیمین! مادر نزِییده کسی که با مو در بیفته . آخ چاقو خوردُم . کمک ... کمک ... کمک ....
و در این جا خبرنگار ما نیز که تنها امید اداره برق بود در اثر چاقوکشی بابابرقی! کشته شد. روحش شاد.
خواستم بگويم:
فاطمه دختر خديجه بزرگ است.
ديدم كه فاطمه نيست.
خواستم بگويم كه: فاطمه دختر محمد(ص) است.
ديدم كه فاطمه نيست.
خواستم بگويم كه: فاطمه همسر على (ع) است.
ديدم كه فاطمه نيست.
خواستم بگويم كه: فاطمه مادر حسنين است.
ديدم كه فاطمه نيست.
خواستم بگويم كه: فاطمه مادر زينب است.
باز ديدم كه فاطمه نيست.
نه، اينها همه هست و اين همه فاطمه نيست.
فاطمه، فاطمه است.
یا فاطمه الزهرا
شهادت بانوی دوعالم حضرت فاطمه زهرا را پیشاپیش تسلیت می گم
سلام . حالا که این مطلب رو می فرستم ساعت از ۱۱:۳۰ شب گذشته و تقویم هم تاریخ ۶/۳/۸۷ رو نشون می ده .
آقا اصلا ما با امتحان دادن در ایام خرداد ماه مخالفیم. نه که ما خیلی داشن آموزهای حساسی هستیم و بسیار هم باید مواظب باشیم تا فشار زیادی رو ما نیاد به همین دلیل گروهی رو با بسته پیشنهادی به دفتر وزیر آموزش و پرورش فرستادیم تا صحبت کنند و امتحان ها رو لغو کنن و به هفته آینده موکول کنند!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!.
آره دیگه اینه . ما نفوذمون اینقدر بالاست که تونستیم در غیاب مجلس ۸-۷(هفت الی هشتم) امتحان ۱۶ خرداد رو کنسل کنیم.
آره بابا ما اینجا داریم امتحان کنسل کن تربیت می کنیم.
حالا ما به شما حال دادیم و ترتیبی دادیم که امتحان رو کنسل کنند. حالا از تمامی دوستان خواهشمندیم ما را از دعای خیر خود فراموش نکنند . آخه بعدش باز هم باید امتحان بدیم . (دیر و زود داره ولی سوخت و سوز نداره!!!)
ولی مهم اینه که ما!!!!!و باز هم میگم که تنها ما امتحان رو کنسل کردیم.!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
خسته نباشید. امروز که دارم این مطلب رو می نویسم ۲۸ اردیبهشت ساعت ۱۶:۲۷ و منهم امروز امتحان درس تاریخ داشتم.
تاریخ . زیاد بود ولی آسون . خدا رو شکر امتحان رو خوب دادم و امید وارم که بتونم بقیه رو هم خوب بدم .
فقط می خواستم بگم برام دعا کنید.
فعلا دیر به دیر آپدیت می شم( حالا نه که خیلی زود به زود آپدیت می شدم!!!!).
ولی بعد از ۲۳ خرداد دوباره مطلب می نویسم. خوشحال می شم باز هم به من سر بزنید
فعلا خدانگهدار
زنگ انشا:
سال جدید خود را چگونه می گذرانید ؟
در سال جدی بسیاری از چیز ها دچار تغییر شدند که بهتر بود نشوند و بسیاری هم که باید تغییر می کردند بدون تغییر باقس ماندند. یکی از بزرگترین جنجالهای خبری که همه را متوجه خود ساخته و نیز دود از سر و گوش همه متخارج(!) نموده این بوده است که در سال جدید مرغ ها ارزشمند تر شدند ولی انسانها همانطور که بودند باقی ماندند . بله طبق اخبار موجود قیمت مرغ از حدود 2000 تومان در سال 86 به قیمت 2700 تومان – قیمت تا لحظه نگارش انشا- در هر کیلو در سال 87 رسید که حدود 36 درصد رشد را نشان می دهد (بابا مرغ ها چه نفوذی دارند. ایول) و ما هم هرطور که به خودمان فشار آوردیم تا دلیلی برای این افزایش قیمت کشف کنیم، چیزی به دست نیامد، البته اخباری مبنی بر فداکاری مرغ ها و جان دادن آنها برای گرفتن دیه برای خانواده و پاس کردن چک های جناب خروس خان نیز به دست ما رسیده و احتمال می رود یکی از علل گرانی مرغ همین باشد.
حال بهتر است که از این زاویه به قضیه نگاه کنیم : در سال جدید دیه انسان کامل نسبت به سال گذشته هیچ تغییری نکرده و این حکایت از بالا رفتن ارزش مرغ ها از انسان و تشکیل نژاد برتر مرغی(!) دارد.
البته ما به همراه عده ای از ستاره شناسان و فالگیر ها و کف بین ها تحقیقاتی را انجام دادیم که به این موضوع مربوط می باشد و در زیر به نتایج آن اشاره شده است:
تذکر خیلی خفن: لطفا قبل از گوش کردن به این قسمت از انشا، کودکان خود را بخوابانید. این قسمت برای افراد زیر 16 سال و همچنین افراد با قلب ناراحت توصیه نمی شود:
1) در سال های آینده قیمت مرغ به قیمت جان انسان ها و حتی بالاتر از آن خواهد رسید .
2) بازار پر مرغ جای بازار های نفتی را خواهد گرفت و به جای اوپک نفتی و گازی، اوپک مرغی به راه خواهد افتاد.
3) احتمال حمله مرغ ها به انسان ها و حکومت آنها به انسان ها وجود دارد.
4) دیگر به جای این که انسان ها مرغ بریان بخورند ، مرغ ها انسان بریان خواهند خورد!!!!!!!!
5) مرغ ها نژاد برتر شناخته خواهند شد.
پس بیاید دست در دست هم دهیم و با مکتب مرغیسم(Morghism) مبارزه کنیم
این بود انشای من زنده باد بابای من
|
سلام . این مطلب قدیمیه وشاید کمی ضعیف باشه ولی شما ببخشید از شهرداري چه چيزهايي آموخته ايم؟ ؛ تونل وحشت | |
|
|
ما از طنز نویسی توبه کرده بودیم اما از طرفی دیدیم نمی شود و جان به لب رسیده .
حال به زودی نه چندان دیر (عجب واژه ی ادبی توپی!!!!) دوباره قلم را در دست می گیریم تا مطلبی برنویسیم(!!!!!) انشاالله
با امید به خدا از این به بعد بازهم این وبلاگ به روز خواهد شد
متأسفانه برای دسترسی به اینترنت برام مشکل پیش اومده بود و فعلا حل شد.
چون در حال پیگیری کارهام هستم دیر به دیر وبلاگم آپدیت می شه از همه معذرت می خوام . ولی سال نو رو پیشاپیش تبریک می گم . این هم هفت سین من

خسته نباشید .
واقعی ای که باید باورش کنیم
در صف نانوای بودم که پیرزنی را دیدم که ایستاده و رنگی بر چهره ندارد و به نان ها می نگرد
از زنی پرسید نان چنده؟
زن در جوابش گفت: نمی دونم ولی هرچی بیشتر بگیری بهتره . نون هاش خیلی خوبه . تو یخچال خوب می مونه
پیرزن در جواب گفت : مادر جان آخه ما که یخچال نداریم که بخوایم توش نون نگاه داریم.
اون زنه دیگه براش نون گرفت و بهش داد.
پیرزن در جوابش دعاش کرد و با تشکری که کرد راهش رو ادامه داد و رفت .و رفتو رفت تا از نظر ها ناپدید شد.
آخه یکی نیست بگه که چرا بعضی از افراد پولشون از پارو هم بالاتر می ره ولی این چنین افرادی از داشتن یک یخچال هرچند هنه محروم باشند؟
راستی جواب این سوال رو باید از کی خواست؟

چهل روز از عاشورا گذشت.
اما یاد حسین رو فراموش نمی کنیم .
حسین . ابالفضل... علی اصغر.... علی اکبر....
همه رفتند اما هستند . در ذهن ها و در دل ها زنده اند .
یا حسین .... حسین .... حسین
خوبین . یه خبر خوش دارم:
از این به بعد منتظر طنز هام در نشریه ستون آزاد باشید.
آماده پذیرش پیام های تبریک شما هستم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
با با دم این بروبچه های ایرانی گرم. خداییش خیلی باحالن . قدرشون رو بدونین
ما هم سعی می کنیم بدونیم
با با ایول به این آنژی پارس خودمون . دستت بر و بچه های دانشمند درد نکنه. خدا خیرتون بده
((((((((((عکسش رو گیر نیاوردم))))))))))))))
راستی باید از موشک هم صحبت کرد.
این هم افتخاری دیگر
موشک کاوشگر ایرانی
. 
واقعا معذرت می خوام از وقفه ای که در نوشتن مطالب وبلاگ به وجود اومد.
با با این امتحانات که تموم نمی شه . ما هم با اون ها درگیر می شیم.
امتحاناتمون تموم نشده یود و نتونستم که بنویسم.
حالا ۱ امتحان مونده و اون رو می دم و بازهم من هستم و شما!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
باز هم معذرت می خوام
چه خبر ؟
وقفه ای که پیش اومد به خاطر ادامه امتحانات بود و در ژی اون نمرات خوشگل !!!!!!!!!! و درد آوری که می آن ما رو مورد عنایت قرار دادند.
فعلا تا آخر محرم و صفر صفحه مون چاپ نمی شه و از طنز خبری نیست .
آره همینه که هست!!!
ولی منتظر اتفاقات جالب توجه و خوب باشید . بعد از محرم منتظر منطالب جدید باشید
فعلا خدافظ



.gif)
