تبليغاتX
مداد رنگی کوچولو
سلام به جمع دوستان

خسته نباشید. امروز که دارم این مطلب رو می نویسم ۲۸ اردیبهشت ساعت ۱۶:۲۷ و منهم امروز امتحان درس تاریخ داشتم.

تاریخ . زیاد بود ولی آسون . خدا رو شکر امتحان رو خوب دادم و امید وارم که بتونم بقیه رو هم خوب بدم .

فقط می خواستم بگم برام دعا کنید.

فعلا دیر به دیر آپدیت می شم( حالا نه که خیلی زود به زود آپدیت می شدم!!!!).

ولی بعد از ۲۳ خرداد دوباره مطلب می نویسم. خوشحال می شم باز هم به من سر بزنید

فعلا خدانگهدار

نوشته شده توسط صادق غفرانی در | | لینک به این مطلب
این هم مطلب بعدی و آخرین مطلب تا الان

زنگ انشا:

سال جدید خود را چگونه می گذرانید ؟

در سال جدی بسیاری از چیز ها دچار تغییر شدند که بهتر بود نشوند و بسیاری هم که باید تغییر می کردند بدون تغییر باقس ماندند. یکی از بزرگترین جنجالهای خبری که همه را متوجه خود ساخته و نیز دود از سر و گوش همه متخارج(!) نموده این بوده است که در سال جدید مرغ ها ارزشمند تر شدند ولی انسانها همانطور که بودند باقی ماندند . بله طبق اخبار موجود قیمت مرغ از حدود 2000 تومان در سال 86 به قیمت 2700 تومان – قیمت تا لحظه نگارش انشا- در هر کیلو در سال 87 رسید که حدود 36 درصد رشد را نشان می دهد (بابا مرغ ها چه نفوذی دارند. ایول) و ما هم هرطور که به خودمان فشار آوردیم تا دلیلی برای این افزایش قیمت کشف کنیم، چیزی به دست نیامد، البته اخباری مبنی بر فداکاری مرغ ها و جان دادن آنها برای گرفتن دیه برای خانواده و پاس کردن چک های جناب خروس خان نیز به دست ما رسیده و احتمال می رود یکی از علل گرانی مرغ همین باشد.

حال بهتر است که از این زاویه به قضیه نگاه کنیم : در سال جدید  دیه انسان کامل نسبت به سال گذشته هیچ تغییری نکرده و این حکایت از بالا رفتن ارزش مرغ ها از انسان و تشکیل نژاد برتر مرغی(!) دارد.

البته ما به همراه عده ای از ستاره شناسان و فالگیر ها و کف بین ها تحقیقاتی را انجام دادیم که به این موضوع مربوط می باشد و در زیر به نتایج آن اشاره شده است:

تذکر خیلی خفن: لطفا قبل از گوش کردن به این قسمت از انشا، کودکان خود را بخوابانید. این قسمت برای افراد زیر 16 سال و همچنین افراد با قلب ناراحت توصیه نمی شود:

1)    در سال های آینده قیمت مرغ به قیمت جان انسان ها و حتی بالاتر از آن خواهد رسید .

2)    بازار پر مرغ جای بازار های نفتی را خواهد گرفت و به جای اوپک نفتی و گازی، اوپک مرغی به راه خواهد افتاد.

3)    احتمال حمله مرغ ها به انسان ها و حکومت آنها به انسان ها وجود دارد.

4)    دیگر به جای این که انسان ها مرغ بریان بخورند ، مرغ ها انسان بریان خواهند خورد!!!!!!!!

5)    مرغ ها نژاد برتر شناخته خواهند شد.

پس بیاید دست در دست هم دهیم و با مکتب مرغیسم(Morghism) مبارزه کنیم

این بود انشای من زنده باد بابای من

 

 

نوشته شده توسط صادق غفرانی در | | لینک به این مطلب

سلام . این مطلب قدیمیه وشاید کمی ضعیف باشه ولی شما ببخشید

از شهرداري چه چيزهايي آموخته ايم؟ ؛ تونل وحشت

 

مقدمه: شهرداري براي شهر ما بسيار مفيد و خيلي سودها دارد؛ مثلاً اقدام به تصميم گيري مي كند تا كاري انجام ندهد.




متن انشا: ما از شهرداري آموختيم كه قطار شهري را در يك خط راه بيندازيم تا شايد كمي اشتغال بزاييم. و بعدش در كتابهاي خواهرم اينا بنويسيم كه قطار شهري چهار تا خط دارد كه از چهار نقطه ي شهر به چهار نقطه ديگر خواهد رفت. ما آموختيم كه بياييم و به بهانه كاهش ترافيك، ميدان وسط شهرمان را خراب كنيم و در وسط شهر براي ماشين ها آپارتمان بسازيم و بعدش بياييم و بگوييم كه مجسمه فلان ميدان خوشگل نيست و خراب كنيم و 6 تايش كنيم. بابايم مي گويد خدا شهرداري را بيامرزد كه اشتغال زاييد. من دوست دارم وقتي بزرگ شدم اگر پارتي در وزارت مملكت كه نمي دانم اسم درستش چيست، داشتيم، شهردار شوم. چون همه به جانم دعا مي كنند. ما از شهرداري شهرمان اين را هم آموختيم كه اگر تونلهاي مترو شهرمان را ساختيم بعد قطار نداشتيم در عوض مي توانيم از آن به عنوان نمايشگاه كتاب استفاده كنيم. اگر مترو دست من بود، تونلهايش را مي كردم تونل وحشت و در آنجا سيرك و سينما نيز داير مي كردم.
من از درسهاي ديگري كه از شهرداري گرفتم اين بود كه بيايم زمينهاي اطراف شهرمان را به زمين خرها كه زمينها را مي خرند و مي كوبند و مي رقصند و هزار كار غير مفيد انجام مي دهند، مفتكي هديه كنم تا آنها شهر را بسازند و توسعه دهند؛ زيرا عوارض بيشتري نصيب شهرداري و در نتيجه باعث پيشرفت شهرمان مي شود. من اگر نتوانستم شهردار شوم مي خواهم زمين خرشوم و با زمينهاي مفتكي، شهرم را توسعه دهم.
نتيجه: هيچ وقت نبايد از شهرداري انتقاد كرد؛ چون خيلي خطرناك است و ممكن است از شهر بيرونمان كنند.
اين بود انشاي من زنده باد معلم و شهردار من.

نوشته شده توسط صادق غفرانی در | | لینک به این مطلب
سلام بر شما ای دوستان

ما از طنز نویسی توبه کرده بودیم اما از طرفی دیدیم نمی شود و جان به لب رسیده .

حال به زودی نه چندان دیر (عجب واژه ی ادبی توپی!!!!) دوباره قلم را در دست می گیریم تا مطلبی برنویسیم(!!!!!) انشاالله

با امید به خدا از این به بعد بازهم این وبلاگ به روز خواهد شد

نوشته شده توسط صادق غفرانی در | | لینک به این مطلب