تبليغاتX
۞ مداد رنگی کوچولو ۞
نیمه شعبان رسید و .........
 

نیمه شعبان مبارک

 

خبر آمد خبری در راه است،    

        سرخوش آن دل که از آن آگاه است

شاید این جمعه بیاید شاد ،  

        پرده از چهره گشاید شاید

 

سالروز میلاد با سعادت منجی عالم بشریت بر همه شما دوستان عزیز (با تأخیر در تبریک ) مبارک باد

نوشته شده توسط صادق غفرانی | | لینک به این مطلب
سلام . این هفته هم بعد از مدت ها با ۱ مطلب جدیدبه روز شدم. امیدوارم که این روزها رو به خوبی و خوشی بگذرونید.

این مطلب هم که نوشتم مربوط به افتتاحیه المژیک میشه که امیدوارم از نظر شما خوب از آب دراومده باشه.

ممنون از این که می خونیدش


المپيك را با تأخير ببينيد!

 

بله بينندگان عزيز، من جفات جاده اي مجري برنامه المپيك 29 هستم . در خدمت شما هستيم با پخش مستقيم، اما با تأخير افتتاحيه المپيك 2008 پكن. بله باز هم تأكيد مي كنم كه برنامه ما مستقيمه و يه وري نيست. حالا بهتره ساكت شم تا افتتاحيه المپيك رو ببينيم.
بله ساعت 8:08 روز هشتم ماه هشتم سال 2008 هست كه المپيك افتتاح مي شه. مراسم المپيك امسال بسيار پر هزينه بوده و پرهزينه ترين المپيك شناخته شده. بهتره به ورزشگاه آشيانه پرنده پكن بريم و مراسم رو تماشا كنيم. من هيچ صحبتي نمي كنم تا شما هم مراسم رو ببينيد. دوستان مراسم با شور و هيجان زيادي آغاز مي شه و همه چيز داره خوب پيش مي ره. اوخ اوخ چه صحنه خفني!
اتاق فرمان: جفات زود جمعش كن ما تصوير رو قطع مي كنيم.
بله بينندگان عزيز. ارتباط ما قطع شد. دوستان اتاق فرمان لطف كنن مراسم رو كامل، تأكيد مي كنم كامل كامل، مي فهميد كه، براي من ضبط كنن. بله حالا كه ارتباط ما برقرار نشده به ميهمانان برنامه مي رسيم. بله ميهمانان عزيز ! من سلام عرض مي كنم خدمت شما. شما اين المپيك رو چطور مي بينيد ؟
ميهمان1: المپيك امسال خيلي خوشگل و جيگري و باحال برگزار مي شه و افتتاحيه اش همونطور كه در مانيتور مي بينيم خيلي قشنگه.
مجري: كدوم مانيتور ارتباط ما كه قطع شده، تصوير نداريم كه...
ميهمان1: نه بابا اون مانيتوره پشت دوربين ديگه. اوني كه...
مجري: بله بهتره به سراغ ميهمان بعدي مون بريم تا ارتباط برقرار شه. ميهمان عزيز شما اين المپيك رو چطور براي كشورمون پيش بيني مي كنيد؟
ميهمان2: اين المپيك با حضور تيمهاي خيلي قدري برگزار مي شه و ما هم دوست داريم...
مجري: گويا ارتباط ما برقرار شد. دوباره تصوير اومد. بينندگان عزيز! ادامه مراسم رو مي بينيم.
بله نمايش قشنگي قرار هست كه برگزار بشه و هنرمندان اين مراسم 3 سال هست كه دارن تمرين مي كنن. مراسم رو ادامه مي ديم. واقعاً اين خارجي ها خيلي مراسم قشنگي رو برگزار مي كنن. به بخش نمايش رسيديم، اما گويا قراره قبلش يكي از اين چيني ها برنامه اي اجرا بكنه. مياد روي سن. اين برنامه اي كه اين خانم قراره اجرا كنه، هنوز معلوم نيست كه چي باشه ؟
اتاق فرمان: جفات جان برو سراغ بقيه ميهمانان...
مجري: بله باز هم ارتباط ما قطع شد. من يك لحظه به اتاق فرمان اشاره كنم كه اونها رو رو DVD بزنين كه كيفيتش بالا باشه. بينندگان عزيز شما كاري به اين كارها نداشته باشين. اينها كارهاي تخصصي شبكه است!
مجري در ادامه: با ميهمان دوممون هم صحبت كرديم. بله. ميهمان سوم هم كه خوابشون برده. گناه داره، بيدارشون نكنين. خب ميهمان چهارم برنامه. شما المپيك رو چطور مي بينيد؟
ميهمان 4: المپيك امسال المپيك خوبيه و من حتما نگاه مي كنم.
مجري: بله شما كار مهمي انجام مي ديد. به هرحال شما كه بايد از ماهواره نگاه كنيد.
ميهمان4: ما كه ماهواره نداريم اما، از همسايه مون مي گيريم. مي بينيم.
مجري: بله ارتباط ما وصل شد. رسيديم به مرحله رژه تيمها. تيم اول وارد ميدان مي شه و رژه مي ره.
اتاق فرمان: زودتر يه چيزي پيدا كن گير بده بهش.......
مجري در ادامه: باز دوباره ارتباط ما قطع شد، بله توجه كنين بينندگان عزيز اين آرم بازيهاي المپيك در اصل يك حرف چينيه كه توسط يكي از گرافيستها به اين زيبايي به شكل آرم در اومده
مجري: بله اشاره مي كنن كه تيم ايران به ميدان اومد. با هم مراسم رژه تيم ايران رو مي بينيم. خوب تيم ايران رژه رفت و تموم شد. بله بازهم ارتباط ما قطع شد. بينندگان عزيز! ديگه برنامه تموم شد بريد به كاراتون برسيد.
ما هم ديگه بقيه مراسم رو نشون نمي ديم. الكي دلتون رو صابون نزنيد.


چاپ شده در روزنامه قدس در تاریخ ۲۴ مرداد ۱۳۸۷

نوشته شده توسط صادق غفرانی | | لینک به این مطلب
این یه مطلب کاملا واقعیه
با سلام به همه دوستان عزیز.
جمعه 11تیر ماه 1 خورشید گرفتگی رخ داد که در منطقه شمال شرق ایران از همه جا بهتر دیده می شد.
جای شما خالی ما هم از قافله عقب نموندیم و راه افتادیم که بریم خورشید گرفتگی رو رصد کنیم. رفتیم و در پای کوه های آب و برق (کوههای جنوب مشهد) مشغول رصد خورشید گرفتگی شدیم.
جای شما خالی خیلی خوش گذشت. البته من هم دست خالی نرفته بودم. دوربین خودم رو همراه برده بودم و حدود 300 تا عکس از لحظه به لحظه ی وقوع این پدیده ی زیبا عکس گرفتم.
عکسش رو در زیر می بینید
چند تذکر:
1- این عکس ها رو من با فیلتر گرفتم و به خاطر اون تاریک دیده می شه
2- عکس ها از راست به چپ و از بالا به پایین کلیه مراحل رو نشون می ده
در ضمن باید از دوست خوبم محمد افتخاری هم تشکر کنم که خیلی هوای ما رو داشت

دیگه  این عکاسی ضایع ما رو به بزرگواری خودتون نادیده بگیرید



استفاده از تصویر با ذکر منبع بلامانع است




یاد آوری خیلی مهم: در 26 و 27 امرداد(مرداد) ماه 1 ماه گرفتگی داریم که اون رو از دست ندید.

 
نوشته شده توسط صادق غفرانی | | لینک به این مطلب
!@#$%^&*

با سلام به همه دوستان عزیز

خسته نباشید . در این هوای گرم چه کار ها می کنید؟

ما که درگیر کلاس و درس هستیم . البته بگم که یه وقت سوئ تفاهم پیش نیاد . من دارم برای کنکور درس می خونم . خدای نکرده درسی رو که تجدید !! نشدم که بخوام برم دوباره شهریور ماه امتحان بدم. خوب . می گفتم . با توجه به خیل عظیم نامه ها و ایمیل !!! هایی که از طرف شما دوستان عزیز به طرف بنده گسیل شده بود با تأکید بر این که گرمای تابستان دوستان رو آزار می ده از من درخواست شده بود که طنز بنویسم و به تلطیف هوا کمک کنم . من هم برای همین و به اصرار دوستان اقدام به نوشتن طنز کردم. امید وارم که بتونم با این کارم به تلطیف هوای گرم تابستون کمک کنم و شما بتونید گرما رو راحت تر تحمل کنید.

این هم آخرین مطلبم که سوم مرداد ماه 1387 تو روزنامه قدس چاپ شد.

خوشحال می شم بخونیدش.

می خوام بگم دوستت دارم

 

شاید این آخرین نامه ای باشه که برای تو می نویسم. دیگه از دستت شاکی شدم. تو هیچ وقت دل به من ندادی ، ولی من همیشه تو رو تو دل خودم جا دادم. ناراحتی من به خاطر اینه که تو هیچ وقت ارزش خودت رو ندونستی و بعد از این که یه عده دروغگو ارزشت رو الکی بالا بردن، از ما رو برگردوندی. می دونم . تو منو فراموش کردی ولی من هیچ وقت فراموشت نمی کنم .

عطر تنت و اون قامت زیبات هرگز از یادم نمی ره. هرجا که میرم. تو خیابونا ، تو سوپر مارکت ها و .. اصلا همه جا، عکست جلوی چشممه . فقط و فقط دارم تو رو می بینم. دارم دیوونه می شم. شاید اون روزها رو که تو با گرمای وجودت دل منو گرم می کردی و به من آرامش می دادی رو هیچ وقت فراموش نکنم ولی می دونم که تو جنبه گرانبهاتر شدن رو نداشتی و دلم رو ترک کردی و رفتی........

خیلی تلاش کردم که لنگه ات رو پیدا کنم تا جات رو تو دلم پر کنه، ولی نشد . آخه تو تکی. هرچی بوده گذشته،ولش کن. حالا من موندم که دارم برات نامه می نویسم.هرروز دارم سعی می کنم که فراموشت کنم ولی مگه این دل و روده می ذارن؟

اکبر آقا می گفت که دوباره داری خودت رو پیدا می کنی و سرت به سنگ خورده و فهمیدی که ارزش واقعی ات همون ارزش قدیمیه که پیش من داشتی و داری دوباره به دلم بر می گردی. یعنی دوباره می خوای به خونه برگردی....

باورم نمی شه . خدای من یعنی میشه برنج رو دوباره تو خونه ببینم و دوباره تو دلم جاش بدم؟

برنج عزیزم . هروقت برگردی قدمت به روی چشم. من و تمامی اعضای خانواده چشم به راه قدوم مبارکت هستیم.

منتظرتم ها!!!!!!!

نوشته شده توسط صادق غفرانی | | لینک به این مطلب