تبليغاتX
۞ مداد رنگی کوچولو ۞
تولد با زخمی تلخ از سیاست
سلام.

نبودم. می دونم که دلتون واسم تنگ شده.

امروز كه اين مطلب رو مي فرستم۳۰ مهر ماهه و من ساعت ۸ شب هنوز سر کار هستم(ریا نشه !!!!)...

فردا ۱۹ امين سالروز تولدمه... به همین سادگی!!! 

۱۹ سال پيش ساعت ۳۰ دقيقه بامداد اول آبان پا به اين دنيا گذاشتم..

اميدوارم تونسته باشم خدمت موثري تو اين ۱۹ سال عمرم به جامعه كرده باشم

امسال تولدم با سال های دیگه خیلی فرق داره... خیلی...

 

امسال دیگه خوشحال نیستم

امسال از سیاست ... نه ...از  مردم عادی که هرکدوم سیاست رو برای خودشون تعریف می کنند ... زخم بدی خوردم... خیلی بد...

نمی خواستم بگم... اما ۴ ماهه که این حرف داره گلوم رو اذیت می کنه... امسال بهترین رفیق زندگیم دیگه زمان تولدم نیست...

دیگه بهم تبریک نمی گه...

آره... نمی خواستم بگم ولی دیگه مجبور شدم...

سالهای دور (حدود ۷-۸ سال پیش) با پسری به نام محمد که در همسایگی مان بود دوست شدم... هردو آرام بودیم و کم حرف... اما این دوستی به نفع هردی ما بود... فعالتر شدیم...

هر روز این دوستی گرمتر می شد...

هرکدوم دچار مشکل می شد... اون یکی هرکاری که از دستش بر می اومد برای رفع مشکل اون انجام می داد... بی چون و چرا و بی چشم داشت

یادمه  یک بار که من برای مدتی عزادار بودم و در منزل تنها زندگی می کردم... خانواده ام نبودند... محمد بود که رفاقت را در حق من تموم کرد... یک هفته نذاشت مشکلی برام پیش بیاد تا من از کارهای دیگه ام عقب بمونم... هرلحظه برای هر مشکلی کمکم می کرد... 

روز به روز رفاقت ما گرمتر می شد...

به هم می گفتیم داداش...

هیچ وقت نشده بود از دست هم ناراحت باشیم... شاید بهتره بگم خیلی پاک بود...

اما حیف... همه چیز داشت خوب پیش می رفت... اما .. اما این بار یک عده حسود نتونستند رفاقت گرم ما رو ببینند.. بگم ما از لحاظ سیاسی کمی (تکرارا می کنم که کمی) با هم تفاوت نظر داشتیم... اما یک عده آدم پست از پاکی و مرام اون سوء استفاده کردند و تونستند آتشی به این دوستی ناب ما که تو فامیل هردو طرفمون زبانزد بود بزنند .... این دوستی رو طوری نابود کردند که نگو....

امیدوارم خدا دودمان نابود کنندگان این دوستی رو نابودکنه... آمین

فقط دعا کنید که این دوستی قدیم ما دوباره شکل بگیره... و محکمتر

در آخر خواهشی می کنم از دوستان ... خواهش می کنم... التماس می کنم که دیگه حرف سیاسی در کامنت ها ننویسند...

دیگه از سیاست متنفر شدم...

خواهش کردم عزیزان...

ممنون که به ما هم سر زدید...

تولدم مبارک... اما این بار ....

 

نوشته شده توسط صادق غفرانی | | لینک به این مطلب