تبليغاتX
مداد رنگی کوچولو -

سلام . این مطلب قدیمیه وشاید کمی ضعیف باشه ولی شما ببخشید

از شهرداري چه چيزهايي آموخته ايم؟ ؛ تونل وحشت

 

مقدمه: شهرداري براي شهر ما بسيار مفيد و خيلي سودها دارد؛ مثلاً اقدام به تصميم گيري مي كند تا كاري انجام ندهد.




متن انشا: ما از شهرداري آموختيم كه قطار شهري را در يك خط راه بيندازيم تا شايد كمي اشتغال بزاييم. و بعدش در كتابهاي خواهرم اينا بنويسيم كه قطار شهري چهار تا خط دارد كه از چهار نقطه ي شهر به چهار نقطه ديگر خواهد رفت. ما آموختيم كه بياييم و به بهانه كاهش ترافيك، ميدان وسط شهرمان را خراب كنيم و در وسط شهر براي ماشين ها آپارتمان بسازيم و بعدش بياييم و بگوييم كه مجسمه فلان ميدان خوشگل نيست و خراب كنيم و 6 تايش كنيم. بابايم مي گويد خدا شهرداري را بيامرزد كه اشتغال زاييد. من دوست دارم وقتي بزرگ شدم اگر پارتي در وزارت مملكت كه نمي دانم اسم درستش چيست، داشتيم، شهردار شوم. چون همه به جانم دعا مي كنند. ما از شهرداري شهرمان اين را هم آموختيم كه اگر تونلهاي مترو شهرمان را ساختيم بعد قطار نداشتيم در عوض مي توانيم از آن به عنوان نمايشگاه كتاب استفاده كنيم. اگر مترو دست من بود، تونلهايش را مي كردم تونل وحشت و در آنجا سيرك و سينما نيز داير مي كردم.
من از درسهاي ديگري كه از شهرداري گرفتم اين بود كه بيايم زمينهاي اطراف شهرمان را به زمين خرها كه زمينها را مي خرند و مي كوبند و مي رقصند و هزار كار غير مفيد انجام مي دهند، مفتكي هديه كنم تا آنها شهر را بسازند و توسعه دهند؛ زيرا عوارض بيشتري نصيب شهرداري و در نتيجه باعث پيشرفت شهرمان مي شود. من اگر نتوانستم شهردار شوم مي خواهم زمين خرشوم و با زمينهاي مفتكي، شهرم را توسعه دهم.
نتيجه: هيچ وقت نبايد از شهرداري انتقاد كرد؛ چون خيلي خطرناك است و ممكن است از شهر بيرونمان كنند.
اين بود انشاي من زنده باد معلم و شهردار من.

نوشته شده توسط صادق غفرانی در | | لینک به این مطلب